نویسنده :
- ساعت ۱٢:٤٤ ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩۱
فربد جونم عشق و امید زندگی من
امروز روز مادر هستش و تو شش ماهه شدی و یکی دیگه از بهترین روزهای زندگی رو برای من به ارمغان آوردی با وجود نازنینت تونستم طمع مادر شدن رو هم به معنای کلام و هم تا عمق وجودم احساس کنم
الماس مادر به خاطر وجود نازنین تو در کنار خودم که به من بال و پر دادی و مرا بالنده کردی و با نگاه ها و شیرین زبانی های خود عشق و شور در وجودم و زندگیم روشن کردی با همه وجودم و با تک تک سلولهایم دوستت دارم
عزیزترینم البته مادر شدن به مثابه این است که من تا این لحظه به نزدیکی های صبح نزدیک شدم و فرصت زیادی است تا به صبح برسم و پس از دیدن طلوع زیبای صبح ، گرمای دلنشین آفتاب رو بر روی پیکیره خودم حس کنم و سپس با زیبایی و آراستگی آفتاب و با احساس غرور از طلعلو آن با افتخاری وصف ناشدنی به سمت غروب آن پیش روم
امیدوارم در کنار تو و همیشه با تو به سمت روزهای بهتر و زیبا تر پیش برویم و با بزرگ شدن تو عزیز دلم روز های من و بابایی پر بشه از روزهای که تو افتخار آفرینی کنی و برای ما سربلندی و سعادت بیافرینی
خداوند همه زیبایی دنیا را یک جا و در یک چیز خلق کرده و آن را در قالب یک کودک به مادر هدیه داده . ولی من نمی دانم که چگونه می توان لطف خداوند را جبران کرد .

نویسنده :
- ساعت ۱٢:٠۳ ب.ظ روز شنبه ٢۳ اردیبهشت ،۱۳٩۱
امروز روز مادر است! روز زن
مادر! چه کلمه سهل و ممتنعی. چه کلمه مقدسی و چه مفهوم زیبایی! جالب است که زبانهای مختلف برای مفهوم مادر، کلماتی در همین حدود دارند. مادر – مامان – مام - و… برای گفتن آن لب حالت خاصی می گیرد! اوج احساس و عاطفه! اوج دوستی و محبت. مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــادر
تا به امروز روز مادر برای من روز مادر بود و همیشه به اندازه خودم از زحمات مادرم تشکر می کردم ولی امروز درک دیگه ای از روز مادر دارم وصف احساسی رو که در این روز دارم با زبان قادر به بیان آن نیستم اینک که در این روز بزرگ مادر بودن را تجربه کردم می تونم بفهمم که چه حس خوب و دلنشینی است تماما پر است از عشق و سرمستی که البته قابل رویت نیست و تماما درون سینه ای نهفته که پراست از عشق نسبت به فرزند پاره ای از وجود خودم . به زبانی می توان گفت که تمامی مادرها به گونه ای عاشق خودشان هستند . چه زیباست واژه مادر و صد البته مقدس
آسمانی پر از ستاره، دشتی پر از گل،
تقدیم به آنی که بهشت زیر پایش جا دارد
به مادرم . . .
که مهرش تا ابد در دلم جای دارد . . .
زیباترین واژه بر لبان آدمی واژه “مادر” است
زیباترین خطاب “مادر جان” است
“مادر” واژه ایست سرشار از امید و عشق
واژه ای شیرین و مهربان که از ژرفای جان بر می آید
روزت مبارک مادر . . .
مادرای معنی ایثارتوگل باغ خدایی
توی روزگارغربت باغم دل آشنایی
مینویسم ازسرخط مادرای معنی بودن
مینویسم تا همیشه توئی لایق ستودن
نویسنده :
- ساعت ۸:٥٤ ق.ظ روز شنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳٩۱
عزیز دل مامان ، امید زندگی مامان ، یک هفته است که مرخصی من تموم شده و می رم سر کار و نفس زندگیم رو می زارم پیش مامان کبی ، تو اداره همش دلم براش تنگ می شه و عکس هاش رو نگاه می کنم البته بعضی روزها هم که می رم دانشگاه و مدام به ساعتم نگاه می کنه که کی وقت رفتن به خونه می رسه .
صبح ها که می خوام آمادش کنم دلم براش می سوزه که باید از خواب شیرین صبحگاهی بیدارش کنم ولی وقتی که چشم هاش رو باز می کنه یک لبخند زیبا بهم می رنه ، تو اون لحظه انگار که دنیا مال منه . خلاصه چند دقیقه ای باهاش بازی می کنم ، ورزشش می دم تا سرحال بیاد و بعد انگار که اونم یه کارمند کوچولو هستش آماده رفتن می شه و هر سه تایی یعنی بابا سعید و من و آقای پسر گل گلاب از خونه می ریم بیرون و هر کدوم سر کار خودمون امیدوارم خدا پشت و پناهش باش .
پسر گلم مامانی خیلی خیلی خیلی دوست داره
نویسنده :
- ساعت ۱:٤۱ ق.ظ روز چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳٩۱


عزیز مامانی سال نو مبارک باشه من و بابا سعید از اینکه امسال سال تحویل رو با تو نازگل پسرمون شروع کردیم خیلی خیلی خوش حال هستیم . گلکم 1 فروردین ساعت 8 و نیم بیدار شد و هر سه تایی کنار هفت سین نشستیم و دعا خوندیم و سال جدید رو در کنار پسرم با یک دنیا شادی و امید و آرزو شروع کردیم و بعد یک عالمه عکس گرفتیم فربد جونم هم خیلی خوش اخلاق و خوشحال بود بعد عصری رفتیم خونه مامان پروین و فربد جون اولین عیدی خوشگلش رو از خاله شیوا گرفت که یه هزار پای قشنگ هستش بعد رفتیم خونه مامان کبی و باتفاق رفتیم خونه عزیز بابا سعید نازنازی مامان هم بالاخره اولین عید نوروزو و سال تحویل و دید و بازدید رو تجربه کرد ولی در اولین روز بهار بخاطر دید و بازدید های زیاد خسته شده بود و خوابش می اومد ( یکمی بی تابی کرد ) ولی در عوض کلی عیدی گرفت .
عشق مامان آرزو می کنم عید های زیادی رو در کنار تو با یه دنیا مهربونی و موفقیت سپری کنم و عید به عید شاهد بزرگ شدن تو باشم .
از خدا هم ممنونم که امسال عیدی خیلی قشنگی رو پیش پیش به من و سعید عنایت کرده بود . خدای مهربان حافظ و نگهدارش باش در همه حال .

نویسنده :
- ساعت ٤:۳٤ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳٩٠
نویسنده :
- ساعت ٤:٢۳ ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ اسفند ،۱۳٩٠


پسر عسلم از وقتی دندون درآورده خیلی خیلی خوش اخلاق تر شده دندونش هم یکمی زده بیرون و وقتی که می خنده صورتش رو ناز نازی تر و خوش گل تر می کنه الهی همیشه لبات خندون باشه عزیزم.

نویسنده :
- ساعت ۱٠:۱٥ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳٩٠



فربد دلبندم اولین مروارید قشنگت مبارک باشه عزیزم در تاریخ 8/12/1390 دوشنبه شب متوجه شدیم که دوندون درآوردی البته چند روز پیش خیلی بی تابی می کرد و شبها نمی تونست راحت بخوابه و حتی یکشنبه شب چند بار با جیغ و گریه از خواب بیدار شد من فکر می کردم دلش درد می کنه و بهش قطره می دادم البته یک ماهی می شه که هرچی دستش می دیم بطرف دهنش می بره می خواد به لثه هاش بکشه و نزدیک ترین وسیله دست های خودش بود که می خوردشون و صد البته دوست داشت دست ما رو هم بخوره تا اینکه دوشنبه شب مامان کبی و عمو حامد فربد پیش ما مهمون بودن و فربد چون دندونش می خوارید تلا ش می کرد که دست مامان بزرگش رو بخوره و یکدفعه مامان کبی با خوشحالی گفت که فکر کنم دندون در آورده من هم خوشحال تر به لثش دست زدم و دیدم یه مروارید کوچولوی نوک تیز تو دهنش قایم شده و داره یواش یواش خودش رو به ما نشون می ده لحظه ای که متوجه شدم لثش تیز شده یه حس خاصی داشتم انقدر خوشحال شدم که دلم می خواست گریه کنم.
نویسنده :
- ساعت ۱٠:۱٤ ق.ظ روز چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳٩٠
← صفحه بعد