یک روز قشنگ در سرزمین عجایب

2 هفته پیش 27/1/1392 تولد 1 سالگی دانیال جون بود تو سرزمین عجایب و فربد هم دعوت داشت وقتی که رفتیم بدلیل صداهای بلند اول فربد ترسید و شروع کرد به گریه کردن  و از بغل من تکون نخورد و چهرش پر از استرس بود تقریبا از ساعت 6و نیم رفتیم و 10 شب برگشتیم از اونجائیکه فربد خیلی خوشش اومده بود نمی خواست برگرده خونه و یواش یواش کارمون داشت به بکش بکش می کشید اولش گریه می کرد نمی خواست بریم داخل سرزمین عجایب آخرش گریه می کرد که نریم بیرون از سرزمین عجایب . امان از این بچه ها

تا اینکه یواش یواش یخش باز شد و با سرزمین عجایب دوست شد و این اولین وسیله ای بود که سوار شدیم بخاطر اینکه بچه های زیر 2 سال رو نمی زارن تنها سوار بشن توفیق اجباری بود که من هم فربد رو همراهی کنم

بعد از سوار شدن وقتی چشمش به فرمون افتاد طاقت نیاورد و شروع کرد به ماشین بازی کردن

تازه سرزمین عجایب باعث شد پسرم سوارکاری هم یاد بگیره و دیگه از روی اسب پائین نمی اومد

بعد از اسب سواری سورتمه سوار شدیم که خیلی قشنگ بود از توی یه تونل رد می شد که پر از ماهی های رنگی و لوازم تزئینی زرق و برق دار بود

اینهم یه بازی که شبیه چرخ و فلک قدیمی خودمون بود فقط سقف داشت ولی خیلی هم ترسناک بود چون وقتی بالا می رفت ارتفاعش زیاد بود و از اون بالا کل سرزمین رو می تونستی ببینی

 بعد از این سوار هواپیمای دو سرنشینه شدیم فربد خلبان بود جلو نشست و من کمک خلبان بودم خیلی ذوق کرده بود این هواپیما هم مدام می رفت بالا و پائین دلم من که هری می ریخت پائین ولی از دل فربد خبر نداشتم چون اولین بار بود که این بازی ها رو سوار می شد یکمی براش تعجب آور بود 

 و در آخر هم یه عکس افتخاری با شنگول سرزمین عجایب گرفتیم ولی فربد ازش می ترسید

این هم آقا دانیال خوشگل که اونروز یکمی خسته شده بود و نتونست با فربد عکس بگیره

این دانیال خوشگله رو خداوند در  28/1/1391 روز دوشنبه به مامان و باباش هدیه کرد .

/ 2 نظر / 37 بازدید