بی حالی پسر عسلی

ناز نازی مریض شده و خیلی زیاد نمی تونست بخوابه دیروز بیشتر بیدار بود  کلافه شده بود چون خوابش می اومد ولی مدام قر قر می کرد ، گریه می کرد و می خواست که فقط تو بغلم باشه و من راه ببرمش ، منم که دل نازک ، منم که حساس همش راه رفتم و راه رفتم تا اینکه تو بغلم خوابش برد، وقتی که می خوابه دلم می خواد فقط صورتش رو نگاه کنم برای اینکه خیلی ناز و قشنگ می خوابه ، وقتی توی خواب می خنده دلت براش ضعف می ره ، دیشب هم با اینکه حال ندار بود ولی وقتی خوابید شروع کرد به لبخند زدن ، مامان دعا می کنه عسلش زود خوب بشه و تو بیداری هم براش بخنده

پسر کم مدام گریه می کرد منم براش ناراحت بودم 

/ 1 نظر / 6 بازدید
عسل فومنی

دوست عزیز سلام بسیار عالیییییییییییییییی [قلب][گل]