فربد جونم خوش اخلاقه

هفته پیش پنجشنبه مهمونی دعوت داشتیم منزل دوست سعید به درخواست رضا ( دوست سعید ) فربد رو هم حتما باید می بردیم چون اونها هنوز فربد رو ندیده بودن ، عسلم توی راه خوابید و منم استرس اینو داشتم که اگه تو مهمونی بد اخلاقی کنه هم منو خسته میکنه و هم شاید بقیه رو کلافه کنه ، در بدو ورود چون خوابیده بود کسی اونو ندید و با همون کریرش گذاشتیمش تو اتاق و حدودا یک ساعتی خوابید ، با ورود هر مهمان جدید  و دیدن عزیز دلم واژه های قشنگی برای نازکم بکار می بردن ( این خوردنی پسر کیه ، این گل پسر عسل کیه و ... ) خلاصه بعد از یک ساعت فربدی بیدار شد و با یک روی خندان به همه میهمان ها افتخار آشنایی داد . همه ازش تعریف کردن و اون شب با روی باز بغل دوستان دیگه می رفت و خوش اخلاق بود برای همین هم ما زود تر از مهمونی برگشتیم که فربد اذیت نشه ، پسرم مرسی که مامان رو خسته نکردی و باعث شدی هم به من هم به بابا سعید خوش بگذره .

اینم یه دسته گل زیبا از طرف مامان و بابا برای پسر خوش اخلاق و ناز خودم

/ 1 نظر / 18 بازدید
مامان پرنیان درنیان

عزیزم که انقده آقا بودی و اذیت نکردی الهی چرا مریض شدی آقا گلی ایشا.. که بلا ازت دور باشه و زوده زود خوب بشی و مامانی اندر غصتو نخوره