دلتنگی برای پسر ناز نازیم

گلم دیشب با بابا سعید رفتیم مهمونی ولی تورو با خودمون نبردیم چون تو شلوغی اذیت می شی و همش بی تابی می کنی ما هم تصمیم گرفتیم تو رو بزاریم پیش مامان کبی ،تو مهمونی همش یه چیزی کم داشتم ، دلم برات یه ذره شده بود دوست دارم زود زود بزرگ تر بشی تا بتونم بیشتر تو رو با خودم ببرم بیرون و مهمونی

/ 1 نظر / 7 بازدید

الهي فربد جون بميرم برات مهموني خونه ما بود من كه خيلي دوست داشتم تو باشي عزيزم، خدا از من نگذره كه باعث دلتنگي مامان شيرين شدم.