پنجمین مروارید سفید

چند وقتی بود که همکار های سعید می خواستن که فربد رو ببینن ولی فرصت نمی شد که بیاریمش اداره تا اینکه فربد جونم بعد از 7 ماه، 31 خرداد 91 روز چهارشنبه اومد اداره تا محل کار مامان و باباش رو از نزدیک ببینه ساعت 11:30 قبل از ظهر بود که بهمراه مامان کبی اومد اداره اول رفت پیش سعید و نیم ساعتی با همکارهای سعید آشنا شد بعد اومد پیش مامانش و داشت برای رئیس مامانش، شیرین کاری می کرد که یکدفعه که سرش رو برد عقب تا بخنده ما دیدیم که یه مروارید سفید و جدید و کوچولو تو دهنش قایم شده و تعداد مرواریدهاش به پنج تا رسید و حالا با این پن تا دندون می تونه میوه بخوره و غذا های خوش مزه بخوره و هر چی رو که می خواد گاز بگیره از جمله انگشت های دست مامان شیرین رو

/ 1 نظر / 6 بازدید
آنا

مبارك باشه مي دوني هميشه فكر مي كردم چرا بچه ها مي خوان دندون در بيارن اينقدر ناز مي كنن اصلاً دندون درآوردن كجاش درد داره اما وقتي داشت دندوناي عقلم درميومد واقعاً فهميدم كه چرا اين همه طفليا مريض مي شن و گريه مي كنن و اذيت مي شن...[ناراحت]